|
آی! تا ماه را چراغان کنیم |
|
شعر |
سلام عزیزان! پس از این درد هایم را از این دریچه فریاد میکنم. پس از در زدن با نقد و نظر تان شادمانم سازید. mhbm.blogfa.com
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 19:53 توسط محمد حبیب غریبیار |
دوستان درود!
مدتها بود که دنبال یک نام کوچک مناسب میگشتم. مدتی غریبیار بودم اما از این تخلص خوشم نمی آمد، دوستان انجمنی هم پیشنهاد دادند تا تخلصم را تغییر بدهم. بچه ها گاهی حبیب یار و گاهی غریبیار و یگان بار هردم شهید یار هم مرا میگفتند. سهراب سامانیان، یکی از دوستانم مدتی مرا حبیب فریبرز صدا زد اما پس از جستجوی پیگیر بالاخره توانستم تخلص مناسبی برایم بیابم:
حبیب بزرگ مهر
قصه بزرگ مهر (یا به عربی بوزرجمهر) را شاید همه فارسی زبانها بدانند. همان وزیر دانشمند انوشیروان عادل را میگویم که در بخشی از شهنامۀ بزرگ فردوسی حکایاتی از زیست او آمده است. این بخش شهنامه مرا مجذوب خود کرده است. امیدوارم که نام این بزرگ مرد سرزمین مهر را آنگونه یی که است، پاک و مقدس حفظ کنم
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 17:17 توسط محمد حبیب غریبیار |
تاب ! مهتابم غزل شو «یک کمی»
هی قناری شو، حمل شو یک کمی
غرق غرق بی غمی های خودت
در غم یک راه حل شو یک کمی
قبله را از یاد برده مومنت
ماهتابم لا اقل شو یک کمی
تیشه زن در پای هر چه عاشق است
زهرمن، شیرین! عسل شو یک کمی
وقت حرف ما سرت بد میخورد
راه وا کن «یک بغل شو یک کمی»
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 14:30 توسط محمد حبیب غریبیار |
یک غزلک در شتاب و در شتاب است این دلم سرختر از آفتاب است این دلم بسته ام با واژه های خام دل گر چشم ماهتاب است این دلم
گاه آتش گاه آب است و شراب
یک سلام بی جواب است این دلم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 16:52 توسط محمد حبیب غریبیار |
دو غزلک تازه باز شاعر در مدار ِ زنده گی رو به هیچ، امید وار ِ زنده گی بی تو شاعر بستۀ غم میشود نرگس بی بندو بار ِ زنده گی تو کم از کم یک جهان استی عزیز عشق من، شهنامه دارِ زنده گی بی تو هیچم، هیچ هیچم بی تو هیچ نازنینم شاخسارِ زنده گی ! سرد، بی کس، خسته ام ای همنفس چون زمستان ها د چار ِ زنده گی زنده گی، شاخ نباتم، کوچه گی! ای گل صد برگ، خار ِ زنده گی باز شاعر باغزل سر میشود یک نفر هر روز کافر میشود یک رفیق درد کُّش یک آشنا آه! با دشمن برابر میشود در طلوع شب فراری میشوم کوچه تا دیوار در در میشود در سیاهی قله های آفتاب عشق هم در روشنی تر میشود
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:23 توسط محمد حبیب غریبیار |